روزی دیگر در راه است ، آفتابی دیگر از خاور با کنجکاوی بر روی فلات ایران زمین سرک خواهد کشید تا ببیند مردمی را که با آنها بیش از همه آشناست. مردمی که روزگاران بیشتری فرهنگشان را به تماشا نشسته است.
فرهنگی که نه اسکندر و نه چنگیز نتوانسته در برابر زیباییش بایستند. مردمی که بار ها شانه هایشان زیر چکمه ستمگران تاریخ به درد آمده است، ولی کمر استوار کرده اند؛ مردمی که ایستاده میمیرند.
زمین دل نگران است، زمینی که سوخته اما نفس می کشد در طپش رویش جوانه های سبزی که راستند. راستی که خود را به باور همگان رسانده ولی نهانش کرده اند و در پستوی دروغ به زنجیر کشیده اند.
این مردم چه می خواهند؟ مردمی که در کلاس ادب سعدی نشسته اند و راز راستی را در اشعار مولانا و حافظ می جویند. مردمی که با سهراب و فروغ دل می بازند و درد دلشان را با شاملو و اخوان بازگو می کنند.
چه می خواهند بجز اینکه راستی و درستی بار دیگر این زمین سوخته را در دامنه پرتو های آفتابی زندگی آفرین فرا گیرد.
13 آبان بار دیگر، زمین زیر گامهای استوار مردم سبز ایران ، خواهد لرزید.
اینبار مردم خواهند نشست و نشسته خواهند ایستاد. و سکوت بلندترین فریاد ها خواهد بود تا گوش هایی که نمی خواهند بشنوند را کر کند و چرت سنگین آنهایی که خود را بخواب زده اند را پاره کند. پیاده رو های سبز ما مکانی برای راه رفتن نخواهد داشت. مردمی که در خیابانهای همیشه شلوغ خواهند نشست و می مانند تا جای خالی دوستان پرکشیده را چون همیشه سبز نگاه دارند و یا ایستاده بمیرند.
هزاران آفرین بر ایران سبز پاک در راه سبز امید.