پرسه هایم هدف خواهد داشت

پرسه های بی رمق در خیابان بلندت ، زجر می دهد چشم خسته از خواب را ؛
از راست راست بودن درختان سروت دردم میگیرد که نمی گویم آخ؛
ریا کارانه سر به آسمان می سایند، وقتی خودت دیدی که خم شدند اما مردانه؛
دل تنگ است، میدان بزرگ تو، از دیدن چمن های سبز تنگتر؛
آسمان را میشد دید، ولی زیرپایت را نه، سبزی چمن را نه، و حتی پایی که روی پایت بود؛ یادت هست؟
کهن میدانت را گوش کن، زنگ میزند از موتور های وزوزانه؛
یادت هست سکوت را فریاد زدم ، یادت هست؟
بام به بام با هم خواندیم، گام به گام با هم رفتیم ، نام به نام با هم مردیم؛
ولی در دل ماند روزی، کاش نمانده بود درد دلانه؛
یادت هست؟ نخوابیدیم و بغض کردیم، بغض را خوردیم و داد کردیم، داد را خوردند و سکوت کردیم، سکوت را خرد کردند و ما عاشقانه مردیم؛
ولی گفتند نمردیم ، مردنمان را دزدیدند، ما می خواستیم بمیریم اما مردنمان را دزدیدند.
یادت هست؟
یک شهر گفت آری، آن وقت آمد به کنار آدینه ات، ترسیده آمد ،آرام آمد، ولی گفت نه، یادت هست؟
چه قفس بزرگی شدی ای شهر بازهم به سوی تو می آیم تو هم به سوی من بیا؛
و آنگاه پرسه هایم هدف خواهد داشت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.